بیا ...

در بیاور از عزا چشم انتظاران را بیا


شاد کن دلهای ما دل بی قراران را بیا


باز هم جمعه رسید و درد جان ها را گرفت


ای طبیبِ ما بیاور زود درمان را بیا



اللهم عجل لولیک الفرج



[ 1398/04/28 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ سیدِ غریب ... ]

مهرِ تو ...

خجالت می کشم‌ نامِ خودم را منتظر بگذارم آقا


خودم را در صفِ چشم انتظارانِ شما بشمارم آقا


اگر چه غافلم ، شرمنده ام ، آلوده و غرقِ گناهم


خدا را شکر که در سینه ام مهرِ تو را من دارم آقا



اللهم عجل لولیک الفرج



[ 1398/04/21 ] [ 06:20 ب.ظ ] [ سیدِ غریب ... ]

شتاب کن ...

یا این گدای در به درت را جواب کن


یا که مرا برای خودت انتخاب کن


تنگِ غروبِ جمعه شد و دل گرفته باز


آقای من در آمدنِ خود شتاب کن



اللهم عجل لولیک الفرج



[ 1398/04/14 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ سیدِ غریب ... ]

غروب ...

نوشیده لبم همیشه از جامِ غروب


لرزیده دلم دوباره با نامِ غروب


والله جهنم است دنیا جمعه


دلتنگ که می شویم هنگامِ غروب



اللهم عجل لولیک الفرج



[ 1398/04/7 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ سیدِ غریب ... ]

دست تقدیر ...

سر باز خواهد کرد زخمِ جمعه های ما


آیا به گوشَت می رسد سوزِ صدای ما؟


تا کِی نوشته دستِ تقدیرِ خداوندی


این جمعه های بی تو بودن را به پای ما؟



اللهم عجل لولیک الفرج



[ 1398/03/31 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ سیدِ غریب ... ]